تبليغاتX
لحظه های دلتنگی


لحظه های دلتنگی

علاوه بر طولانی بودن عمر یک شعر ما به عنوان منتقدادبی باید این نکته ها را در نظر داشته باشیم.

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388| ساعت 10:51 بعد از ظهر| توسط میلاد| |

 

بیاببین چله نشین چشمات        بدون تو همیشه سوت و کوره

 

بیا که بی تو خلوت نگاهم      یه فصل زرد تلخ بی عبوره

 

بیا نذار غبار این جدایی       یه لحظه حتی بین ما بشینه

 

بیا نذار چشمای این روزگار    بین من و تو فاصله  ببینه

 

وقتی که من پر میشم از هوای   عاشقی و رسیدن  دوباره

 

بیا بذار که تو شب من و تو    روشن بمونه چشمک ستاره

 

بیا که از تو روشنی بگیرن    آیینه های سوخته نگاهم

 

تو پیچ و تاب سختی زمونه     برای تو همیشه چشم به راهم

 

                    و توآمدی...

نوشته شده در جمعه 22 آبان1388| ساعت 11:47 بعد از ظهر| توسط میلاد| |

 

نبودی وقتی که قلبم اسیر طلسم غم بود.

 

وقتی تو شعر و ترانه حرف عاشقانه کم بود.

 

 وقتی که هیچکسی اینجا من و از من نمی فهمید

 

وقتی حتی سایه من دیگه با من  نمی خندید...

 

تا که تو رسیدی ازراه مثل مرهم مثل ناجی؛

 

واسه زخم خستگی هام حالابهترین علاجی

 

اومدی با کوله  بار ه گل  و آرزویٍ  بوسه

 

نمی خواستی دیگه قلبم با حضوره غم  بپوسه

 

دستامو گرفتی و من با تو بال وپر گرفتم،

 

توی باریکه رویا عاشقی رو سر گرفتم

 

جون گرفت ازتو دوباره خاک تشنه وجودم

 

 تو نبودی من نبودم  ای همه  بود و نبودم...

 

بهاری ترین آمدنت را فراموش نمی کنم ...خاتون تمام قصه

نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388| ساعت 11:44 بعد از ظهر| توسط میلاد| |

اصولا زیبایی نتیجه گریز ازکلیشه ها و انحصارها است.


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388| ساعت 8:58 بعد از ظهر| توسط میلاد| |

سلام.

ازاین پس به لطف خدای مهربان قصد دارم مطلبی رابا عنوان

 (چشم اندازی بر شعر معاصر و نقد)

برای کمک به تحلیل ونقد شعر و همچنین افزایش توانایی دوستان در نوشتن شعر

 به صورت هفتگی در وبلاگم داشته باشم.امیدوارم مورد پسند دوستان باشد.

نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388| ساعت 8:40 بعد از ظهر| توسط میلاد||

دیگه شب شبِ غزل نیست

 

وقتی تو نیستی کنارم

 

وقتی نیستی تا دوباره

 

سر رو شونه هات بذارم

 

بی توُِ هرم نفس هات

 

یعنی هر ترانه مردن

 

زیر آسمون چشمات

 

غم هر لحظه رو خوردن

 

بی تو من سایه نشینم بی تو من کوه سکوتم

 

تو نباشی هر دقیقه خالیم روبه سقوطم

 

ای همه شعر و ترانه طعم شعر بی بهانه

 

از تو سرشار غرورم مثل حسی عاشقانه

 

با تو پروانه ترینم بی تو من خاک زمینم

 

با تو در اوجم و بی تو تا همیشه کمترینم

 

دیگه شب شبِ غزل نیست

 

 وقتی بودنت سرابه

 

وقتی دیدار من و تو

 

توی لالایی خوابه

 

دیگه شب شبِ غزل نیست

 

وقتی تو نیستی کنارم

 

وقتی نیستی تا دوباره

 

سرروشونه هات بذارم.

 

بهار دستانت را کم دارند دستانم دریغ مکن از من!

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388| ساعت 10:29 قبل از ظهر| توسط میلاد| |

هوای رفتنت من و بدجوری آتیش می زنه

 

حسه همیشه داشتنت خیال هر شب منه

 

بدون تو شبای من پر ازهراس بی کسی

 

بی تو به آخر می رسم اگه به دادم نرسی

 

بدون که بعد رفتنت من تو خودم دق می کنم

 

خاطره هاتو می شمارم باغمت هق هق می کنم


نرو که با رفتن تو لحظه به لحظه می شکنم

 

زیر هجوم گریه هام نفس نفس جون می کنم

 

بمون که از حضور تو روشن بشه شبای من

 

بیا به فصل زرد من یه رنگ تازه تر بزن

 

بمون که از تو تازه شن گلای سبز رازقی

 

بپیچه تو هوای ما دوباره عطر عاشقی

 

تقدیم به حضور بهاری تو عزیز دوست داشتنی.

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388| ساعت 2:9 قبل از ظهر| توسط میلاد| |

 

من ازجادوی چشمان سیاهت بیم دارم.

 

من از دریای تار گیسووانت بیم دارم.

 

مرا در هرم شرم روی تو تابی نباشد

 

از آن آتش فشان گونه هایت بیم دارم.

 

چه سری ست درمیان سرخی شط لبانت؟!

 

که من از داغ سرخ بوسه هایت بیم دارم.

 

نگاهت چون گلی تازه شکفته با طراوت

 

من از غم در نگاه روی ماهت بیم دارم.

 

شب ازبرق نگاهت وام دارد روشنی را !

 

من از اخم هلال ابروانت بیم دارم.

 

هزاران ابر بارانی اسیر چشم شیدایت

 

  خدارا- که ازسیل دو چشمان سیاهت بیم دارم.

 

تقدیم به بهار خنده های تو.

 

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388| ساعت 1:9 قبل از ظهر| توسط میلاد| |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت